عبدالله مستوفى

603

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كه از آوردن عين تلگرافات اين دفعهء افسران ارشد هم ، كه زننده‌تر ، و بىمايه‌تر ، از تلگرافات آن دفعه است ، خوددارى نمايم . اگر آن دفعه بيانات خود را ، تا حدى بر نفع عمومى متكى كرده بودند ، در اين دفعه بدون هيچ پرده‌پوشى ، بستگى خود را برئيس خود اعلام داشته ، وكلاى مخالف سردار سپه را مشتى اجنبىپرست ( ؟ ) معرفى ، و چهل و هشت ساعت براى اولتيماتم خود وقت تعيين كرده بودند ! كه اگر سردار سپه برنگردد ، با قواى خود بسر وكلائيكه موجب دورى سردار سپه از كار شده‌اند ، خواهند ريخت ! يا شهر تهران را ، كه از اين نغمه‌هاى مخالف ميل رئيس آنها كوك مىكند قتل عام خواهند كرد ! ! و چون انتقادهاى خود را سابقا در اين زمينه كرده‌ام ، به تكرار آن نميپردازم . مدرس يا مركز ضد سردار سپه البته خوانندهء عزيز توجه دارد كه ام الاسباب اين نهضت ضد جمهورى مدرس بوده ، و بعد از كفن و دفن كردن جمهورى ، باز هم ، سلسله جنبان ضديت عمومى با سردار سپه مدرس ، و اوست كه خود را مركز افكار ضد سردار سپه كرده و معتقد است كه بايد ريشهء اين خودسرى را كه واقعا براى كشور خطرناك شده بود كند ، و شاه و وزراء و مردم را بآزادى خود رساند . در ميان وكلا هم ، البته عده‌اى مانند مشير الدوله و مستوفى الممالك و دكتر مصدق و جمعى ديگرى هستند كه مثل مدرس فكر ميكنند ، ولى رشادت عملى و وسائل كار آنها به قدر سيد نيست . آنها افكار ديگرى هم ، از قبيل جلوگيرى از خونريزى و توليد فساد و شقاق ميان قوهء نظامى و عامه ، دارند كه مدرس بموجب تعليمات مذهبى و دينى ، از اين افكار بدور ، و عقيده‌مند است كه هرچه و هركار كه براى جامعه لازم بشمار آمد ، و اقدام به آن مطابق مصلحت تشخيص شد ، براى بدست آوردن آن خير كثير ، اين رنج و زحمتهاى قليل را نبايد چيز مهمى شمرد . شايد اگر دو سه نفر ديگر از اهل نفوذ ، همانطور كه با او همعقيده بودند ، با او همكار و هم‌رفتار هم مىشدند ، با همهء اين تشرهاى نظامى ، از عهدهء برانداختن قدرت سردار سپه برمىآمد . در هرحال اين روزها ديگر مدرس كسى نبود ، كه سيد محمد تدين بتواند با او خشونت ، يا احياء السلطنه او را چك‌كارى كند ، بلكه در اينوقت سيد ، يكه‌تازه ميدان ضد سردار سپه شده ، و عامه از او پيروى ميكردند . بخصوص كه در اصل موضوع ، يعنى برانداختن جمهورى هم كاميابى نصيب او شده بود . چنان كه طرفداران سردار سپه هم از شهامت و رشادت اخلاقى اين مرد ، كه جز پيشرفت دادن عقيدهء خود ، هيچگونه جاه‌طلبى نداشت ، و از هيچ‌چيز انديشه نميكرد ، خيلى در تشويش بوده ، و براى تغيير دادن طرز فكر او اقداماتى هم ميكردند . براى اينكه خوانندهء عزيز از افكار اينروزهاى مدرس واقف شود ، نقل مصاحبه‌اى كه بين من و آن مرحوم ، در همين ايام اتفاق افتاده است ، بى مورد نيست .